داستان بی تفاوت و قرض نمره

داستان بی تفاوت و قرض نمره
وقتی در اتاق را باز کردم او آنجا کنارِ بخاری روی صندلی راحتیاش نشسته بود و در سکوت و آرامشی که او در نظر من بزرگ جلوه میداد به رویم نگریست
داستان بی تفاوت و قرض نمره بیشتر بخوانید »
متافیزیک، مدیتیشن و مراقبه، توسعه فردی

داستان بی تفاوت و قرض نمره
وقتی در اتاق را باز کردم او آنجا کنارِ بخاری روی صندلی راحتیاش نشسته بود و در سکوت و آرامشی که او در نظر من بزرگ جلوه میداد به رویم نگریست
داستان بی تفاوت و قرض نمره بیشتر بخوانید »

داستان جورج اورول و نامزد و پدرجان عروس
یک پزشک: جورج ارول ام مستعار اریک آرتور بلر است که در بنگال هندوستان به دنیا آمد. پدرش کارمند اداره کشف قاچاق بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان چای در برمه.
داستان جورج اورول و نامزد و پدرجان عروس بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه:مدیرمردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»
دو داستان آموزنده فرار از زندگی و مدیر بیشتر بخوانید »

داستان آموزنده:کمک به رقباء یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقهها، جایزه بهترین غله را به دست میآورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود.
داستانهای پندآموز و خواندنی روز بیشتر بخوانید »

داستان آموزنده:قضاوت مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
داستان پندآموز قضاوت و قدردانی بیشتر بخوانید »

داستان آموزنده:هر چه خدا بخواهد..آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
جدیدترین داستانهای آموزنده بیشتر بخوانید »

حکایت آموزنده:دعای کوروش روزی بزرگان ایرانی ومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند
دو داستان جالب و خواندی بیشتر بخوانید »

حکایت اموزنده:طلبه جوان و دختر فراری شب هنگام محمد باقر – طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد.
دو حکایت پندآموز و خواندنی بیشتر بخوانید »

حکایت آموزنده:رحمت خدا پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد.
حکایت آموزنده رحمت خدا و به خاطر خودم بیشتر بخوانید »

حکایت آموزنده:افسوس تکراری پیری برای جمعی سخن میراند،لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضارخندیدند….
دو داستان افسوس تکراری و جوان ثروتمند بیشتر بخوانید »